تبلیغات
روزهای خوشبختی با دخملا - یه تولد اتفاقی
روزهای خوشبختی با دخملا
دوشنبه 12 تیر 1391 :: نویسنده : mami samaneh

سلام دوستای عزیزم

امروز تولد یکی از نازنین دوستای گلمه که خیلی خیلی مهربونه و لایق بهترین های خدای مهربونه توی زندگیش

12 تیر ماه تولد مامانی زینب عزیزم لیلا جونه که هر چند دیشب بهش تبریک گفتم ولی بازم دلم می خواد قدر یه دنیا به یاد روزای قشنگ با هم بودنمون بهش تبریک بگم و براش آرزی موفقیت و شادکامی توی همه مراحل زندگی رو داشته باشم.

دیشب جمع دوستانمون مهمون خونه ی ما بودن و وقتی لیلا جون اومد و همه متوجه شدیم که تولدشه کلی بهش تبریک گفتیم منم که برای مهمونامون یه کیک خوشکل درست کرده بودم همون رو کردیمش کیک تولد خلاصه آدمای شاد و شنگولی که ما باشیم به دلیل نبودن شمع تولد 29 چوب کبریت گذاشتیم روی کیک و همزمان با تلاش فراوان من و مهین جون و مریم جون همه رو روشن کردیم و لیلای عزیزمون فوتشون کرد و همه بهش تبریک دادن

خلاصه از جمع بچه ها بگم براتون که همشون جز علی جون عزیز دلم ( مریم جون خودش می دونه علی باید مال کی باشه) همشون کلی شیطون تر شده بودن و گل سر سبد همشون فاطمه زهرای خودم بود که تا تونست با بچه ها لجبازی کرد و شیطونی

دخملی جونی با ستایش جان روی مبلا بالا و پایین می پریدن که زینب نفس هم یاد گرفت و همینجوری که حواس همه پرت بود خودشو از بالای مبل انداخت پایین البته مریم جون سرعت عمل به خرج داد و نذاشت که بیفته 

از اون ور دیگه دخملی رفته روی مبل ستایش می خواد بره کنارش دراز کشیده می گه نمذارم بیای اینجا خستمه می خوام بخوابم ستایش جون هم که ناراحت و گریه و ...

خلاصه ی مطلب اینکه سن و سالشون یه جورایی شده که لجبازی و قهر و آشتی توش بیشتر به چشم می خوره اما در کنار نی نی های شیطون و ناقلا بابایی های مهربون و نازنین سخت درگیر فوتبال بودن البته بابایی زینب عزیزم که اصلا فوتبالی نبود و کلی بهش سخت گذشت

اینم از کیک مهمونیمون که شد کیک تولد ...

زینب عزیز منه

ستایش جون

هر چی توی عکسا دنبال فاطمه زهرام گشتم نتونستم پیداش کنم از حرم امام رضا جون سری آخر سفرمون عکس داشتم که خب اونا رو می ذارم

البته دقیقا معلوم نیست ما عکس می ندازیم یا دخملی

تشنش شده داره لابلای جمعیت توی شلوغی حرم  آب می خوره میگم فاطمه زهرام منو ببین دقیقا اون طرف رو نیگاه می کنه

چی بگم والا نه به ما که بچه بودیم یه عکس ازمون می نداختن کلی ذوقیده می شدیم نه به حالا و بچه های حالا

بازم تولد لیلا جون مبارکش باشه و ممنون دوستای گلم از همراهیتون





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 18 تیر 1391 08:49 ق.ظ
سلام سمانه جون مثل همیشه مطالب و عکسات قشنگ بود
mami samaneh سلام نازنینم
مرسی
یکشنبه 18 تیر 1391 08:05 ق.ظ
قدرسخته
چقدرسخته توچشای کسی که تمام عشقت روازت گرفته وبه جاش یه زخم همیشگی روبه قلبت هدیه داده زل بزنی وبه جای اینکه لبریزکینه ونفرت بشی حس کنی که هنوزدوسش داری.

چقدرسخته دلت بخوادسرت روبازبه دیوار تکیه بدی که یه بارزیر آوارغرورش همه وجودت له شده.چقدرسخته توخیال ساعتهاباهاش حرف بزنی اماوقت دیدنش هیچ چیزجز سلام نتونی بگی.

چقدرسخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتوخیس کنه امامجبورباشی بخندی تانفهمه هنوزدوسش داری.
mami samaneh چقدر قشنگه آدم در کنار نامروتی اون آدم هنوز بتونه عاشق باشه
یکشنبه 18 تیر 1391 07:49 ق.ظ
زندگی
چه ساده باگریستن خویش زاده می شویم
وبه دنیاپای می گذاریم وچه ساده با گریستن
دیگران ازدنیامی رویم ودرمیان این دوسادگی معنایی می سازیم
بنام زندگی
mami samaneh زندگیتون در میانه ی این دو معنا هر روز پر معناتر باشه
یکشنبه 18 تیر 1391 07:08 ق.ظ
آنچه میخواهیم نیستیم و آنچه هستیم نمیخواهیم ٬
آنچه دوست داریم نداریم و آنچه داریم دوست نداریم ٬
و عجیب است هنوز امیدوار به فردائی روشن هستیم
ساعتها را بگذارید بخوابند.
بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست.

mami samaneh خوب زیستن لیاقت می خواد
ممنون
یکشنبه 18 تیر 1391 06:47 ق.ظ
مهربانیت را مرزی نیست
یقین دارم فرشته ای قبل از آفرینشت قلبت را بوسیده.


سلام سمانه جونه ناز و مهربونم. صبحت به خیر و خوشی عزیزم.

سمانه جونم جواب اون یكی نظرتو با اس دادم ها.

روزت سراسر لبریز از خنده و شادی

[بوسه]
mami samaneh فدای تو عزیزم تو خود فرشته ای
سلام عزیزم
اره عزیز دلم رسید مرسی
همچنین
شنبه 17 تیر 1391 07:40 ب.ظ
سلام.......

گفتمش نقاش را از غربت زهرا بکش

گریه کرد و با قلم یک چادر خاکی کشید

گفتمش پس غربت زهرا کجای نقش بود

ناله کرد و زیر چادر غنچه ای پرپر کشید...
mami samaneh ممنون
شنبه 17 تیر 1391 03:06 ب.ظ
mami samaneh خیلی گلی
شنبه 17 تیر 1391 02:17 ب.ظ
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ★[قلب شکسته]★اللهم★عجل★لولیک★الفرج★[قلب شکسته]★یامهدیƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
مولانا یاصاحب الزمانترسم آن روز بیایی و من آن روز نباشممولانا یا صاحب الزمان
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ★[قلب شکسته]★اللهم★عجل★لولیک★الفرج★[قلب شکسته]★یامهدیƸ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ





mami samaneh مرسی
شنبه 17 تیر 1391 02:05 ب.ظ
سلام سمانه جونم...خوبین؟!عکسای فرشته کوچولو آماده نشده؟!
نه هنوز شروع نشدهکارمون به مشکل خورده
فرشته کوچولو خوبه؟!
نی نی ما که رفته مسافرت
امیدوارم خوبو خوشو سلامت باشین و هرروزتون خوشرنگتر از دیروز باشه!
mami samaneh سلام شیرین جونم
فدای تو مرسی
نه عزیزم تنبلی کردم هنوز نرفتم
ایشالله درست می شه
ای جانم پس دلتنگ نی نی نباشین
مرسی گلم همچنین
شنبه 17 تیر 1391 10:17 ق.ظ
سلام سمانه جان خوبی؟
صبحت بخیر. چه خبرا؟
زیرانداز رسید به دستت گلم؟
یه برنامه ی پارک بگذارم به صرف چای و ...؟
دلم خیلی شما رو می خواد
شاد باشین
mami samaneh سلام عزیز دلم
اره نازنین رسید ولی اصلا عجله ای نبود
اره بابا بذار نیکی و پرسش
ما هم دلمون تنگه
شنبه 17 تیر 1391 06:41 ق.ظ
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما چه کسی نقش تورا خواهد شست -حمید مصدق

سلام سمانه جونم صبحت به خیر.
لحظاتت قرین شادی مهربونم.
mami samaneh سلام عزیز دلم
فدای لطفت مهربونم
جمعه 16 تیر 1391 11:03 ق.ظ
سلام وبلاگ جالبی داری

ما با سوژه ی جدید اپیم
اگه می تونی بیا
mami samaneh بله چشم
جمعه 16 تیر 1391 10:09 ق.ظ
سلام دوست مهربانم ... آرزو می کنم که همه ی اتفاق های زندگیتان به تولد ختم شود...........
نیمه ی شعبان مبارک
فاطمه زهرا جون رو ببوس
mami samaneh ممنون بهشاد جونم
مبارک شما هم باشه
جمعه 16 تیر 1391 06:37 ق.ظ
میدونی چرا میگن بنی آدم اعضای یكدیگرند؟ چون یكی مثل تو میاد میشه قلب من.

سلام گل خانمی. صبح به خیر.
خوبی؟

امیدوارم جمعه ی شادی رو كنار خانواده داشته باشی عزیز دلم.

[بوسه][بوسه]
mami samaneh الهی من قربونت برم
خیلی با محبتی
جمعه 16 تیر 1391 02:55 ق.ظ
میلاد مهدی موعود برشما مبارک
mami samaneh ممنون عزیز
پنجشنبه 15 تیر 1391 08:39 ب.ظ
ویرانه نه آنـســــت که جمشــید بنا کرد

ویرانه نه آنســـت که فرهــاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت

صد بار بنا گشــت و دگــر بار فرو ریخت

ولادت آخرین ذخیره ی الهی، بهار دلها، یوسف زهرا، را به شما و خانواده محترمتان تبریک و تهنیت عرض مینمایم.
mami samaneh مرسی دوست عزیزم
پنجشنبه 15 تیر 1391 06:41 ق.ظ
سلام و خدا قوط هم صراط

مژده...مژده...مژده.... و یه عیدی به شما بدهم در این وقت شب

همین لحظه ای دارم برات كامنت ارسال میكنم از خواب بلند شده ام استاد
(-خ-ر- )استاد جفر و هندسه و كارشناس برجسته مهدویت در جمكران با من تماس گرفتند ایشون فرمودند عبدالله مرده است و مرگش را مخفی داشته اند

صحت خبر را چند روز پیش خبرگزاری مهر گذاشت و ظرف دو ساعت از سایت برداشت من هم سریع كپی كردم ریختم تو ورد

امام صادق (ع):....مرگش را تا 40 رو مخفی میدارند

بنازم به این مكتب شیعه كه چه كسانی دارد



گزیدهای از اخبار چند روز پیش خبرگزاری مهر


وخامت حال پادشاه عربستان/ عبدالله بن عبدالعزیز به کما رفت
خبرگزاری براثا عراق به نقل از منابع آگاه سعودی مدعی شد که حال پادشاه عربستان سعودی وخیم شده و به کما رفته است.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از خبرگزاری براثا، منابع آگاه عربستان سعودی اعلام کردند که عبدالله بن عبدالعزیز پادشاه این کشور به علت وخامت حال جسمانی اش به کما رفته است.

بنا بر اعلام این منابع، پادشاه عربستان سعودی آخرین بار در مراسم تشییع "نایف بن عبدالعزیز" ولیعهد سعودی دیده شده است. منابع رسمی سعودی به دلیل حساسیت موضوع تاکنون این خبر را اعلام نکرده اند.

آنچه بیش از همه تعجب محافل سعودی و غیر سعودی را برانگیخته است و شایعه مرگ پادشاه عربستان را تقویت می کند این است که دفتر پادشاهی عربستان روز چهارشنبه با صدور بیانیه ای به بهانه مقابله با هر گونه حملات تروریستی دستور آماده باش تمامی نیروهای امنیتی را صادر و اعلام کرد که این حکم از سوی پادشاه امضا شده است.

در همین حال برخی ناظران و کارشناسان در گفتگو با "المستقبل العراقی" اعلام کردند که این حکم بیانگر این است که مرگ عبدالله بن عبدالعزیز نزدیک است و نگرانی هایی در رابطه با بروز تنش میان خاندان سلطنتی عربستان وجود دارد به ویژه اینکه از ولیعهدی شتابزده "سلمان بن عبدالعزیز" نارضایتی هایی وجود دارد و احتمال کودتا علیه سلمان در چنین شرایطی بسیار است.

استفاده از این خبر فقط با ذکر منبع "خبرگزاری مهر"
mami samaneh ممنون اطلاعات بسیار جالبی بود
لطف کردید
پنجشنبه 15 تیر 1391 06:29 ق.ظ


آمدنت چون رستاخیز، عدل گستر است و چون سپیده صبح
نوید آغازی دوباره برای همه خوبی هاست . . .
میلاد مهدی موعود مبارک باد.




سلام سمانه ی عزیزم. صبحت به خیر .

عطر خوشبوی لبخند زیبنده ی وجودت نازنینت باد.


[بوسه][بوسه][بوسه]
mami samaneh عاشقتم نازنینم
سلام مهربون صبح تو هم بخیر و شادی
چهارشنبه 14 تیر 1391 04:20 ب.ظ
باسلام ودعای خیر برای گلم . انشالله شادمان باشی نازنین دراین ایام شعف وشادمانی وشناخت بقیه الله الاعظم به شما وخانواده خوش بگذرد.

آنکه رخسار تو را این همه زیبا می کرد
کاش از روز ازل فکر دل ما می کرد
یا نمی داد تو را این همه بیدادگری
یا مرا در غم عشق تو شکیبا می کرد
لینک زیبای دکلمه ولی عصر هدیه ای برای شما.
mami samaneh سلام مهرآذین جونم فدای لطفتون
چهارشنبه 14 تیر 1391 04:13 ب.ظ
سلام
سلام بر مهدی امت‌ها
سلام بر عدل مشهور جهان
سلام بر ماه تابان
سلام بر خورشید تاریکی‌های پنهان
سلام بر ماه شب چهاردهم
سلام بر بهار مردم و خرمی روزگاران
سلام بر نور دیدگان مردم
خدایا با نور (امام مهدی) همه‌ی تاریکی‌ها را روشن کن.
میلادت مبارک باد، .
ای سپیده پنهان که اهل زمین در آرزوی بوی بهشتی تو،
هماره دعای فرج را زمزمه می کنند!
میلاد بر شما نیز مبارک باد
mami samaneh ممنون ثمین عزیز
چهارشنبه 14 تیر 1391 02:59 ب.ظ
در نگاه من اشتیاق دیدارت را ببین و نظاره گر باش اشک هایی را که بی تو، در سکوت، محکوم به مرگ فرو میریزند و حسرت لمس سرانگشتانت را به گور آرزوها می برند. نگاه کن که این درمانده از خود، چگونه لباس عجز به تن، دست به سوی تو دراز می کند تا حتی گوشه ای از سایه تو نصیبش گردد....نگاه کن که به شوق دیدار تو چگونه در کویر روزهای بی حاصلش ، پای پیاده میدود و چگونه اسب لجام گسیخته شبهایش را بسوی خیال هم آغوشی تو ، می کشاند . و تو آن باران رحمتی بودی که بر پژمردگی لبهایم باریدی و فریادی بلند شدی دربرهوت پر ترس قلبم ....چونان بانگ اسرافیل....و اینک این منم که فریاد میزنم با من بمان که بی تو از این دنیای بی ارزش هیچ نمی خواهم
mami samaneh مرسی دوست عزیز
چهارشنبه 14 تیر 1391 02:59 ب.ظ
منو به خودت نزدیک کن نزدیکو نزدیکتر بین دستات ارامش بیشتری دارم
در تمام زندگیم ارزو دارم که مال من باشی زندگیمو فراموش میکنم موقعی که دستام دستا تو بگیره
میدونم عزیزم اگه بهت بگم دوست دارم احساسمو نمیتونم تو صیف کنم
زبونم از گفتن عشقی که تو قلبم برات دارم عاجز هست
وقتی که کنارت باشم با عشقت به همه ارزوهام رسیدم
اگه بی تو باشم زندگی برام ارزشی نداره با من باش و یک روز منو تنها نذاری
که عشقت برام از همه چیزی که تو دنیاست عزیزتره

mami samaneh مرسی
چهارشنبه 14 تیر 1391 02:55 ب.ظ
اقا جان
چشمانم را بستم و تو را در ذهنم تصور کردم
من در کنار تو بودم
چه احساس خوبی بود
وقتی چشم باز کردم دوباره جای خالی تو را دیدم
بگو با چشمانی که بهانه تو را می گیرد چه کنم؟
زودتر بیا چشمانم دیگر از نم گریه جز صورت تو جایی را نمی بیند
اقا جان دل را به کی خوش کنم چان مادرت بیا دگر یاری ندارم

mami samaneh امید داریم به فرج
چهارشنبه 14 تیر 1391 01:28 ب.ظ
چقدر عاشقانه دوستت دارم اقاجان و چه بی صبرانه منتظر دیدنتم
چقدر عاشقانه حرفای قشنگت رو گوش می كنم و
چقدر با صداقت به تو میگویم دوستت دارم اقا جان
چقدر دیوانه وار هر روز دیوانه تر از دیروز دوستت دارم و
به انتظار فردایی روشن شب ها را تا سحر بیدار می مانم
تو به عشق معنای واقعی دادی
تو پاکی و صداقت عشقمان را نشان دادی
تو برایم معنا کردی که عاشقان هرچند از هم دور باشند
دلهاشان در انتظار هم است


mami samaneh به امید فرج
چهارشنبه 14 تیر 1391 01:21 ب.ظ
سلام سمانه جونم...
اومدم بگم بلاخره تموم شد و من در حد اعلای شادی به سر میبرم!!!
امیدوارم آخر هفته ی خوبی داشته باشیددوستون دارم...
mami samaneh سلام عزیزمی
فدای تو خدا رو شکر الهی که شادی همراه همیشگیت باشه
ممنون مهربونم
چهارشنبه 14 تیر 1391 11:16 ق.ظ
شب ها
غروب بی تو آنقدر کش می آید که استخوانهای مظلومیتمان فریاد رس می طلبد در انتظار بانگ جرسی که از کعبه سر می دهی.
بیداری شبهای انتظارمان را عطر یاس سرشار می کند.
چه بهشت روشنی از گلوی ابرها می بارد
که بعد از دریا تنها تو می دانی ضریح بی نشانش را
مهتاب که بریزد نسیم شانه می زند پریشانی گیسویت را
که رستاخیز زمین نزدیک تر شود.
مرا به سیاهی شب ها چه کار
که هیچ ظلمتی ذره ای از قامت آفتابیت نخواهد کاست.
قسم به نام روشن خورشید وقتی که خیبر را به تحیر وا داشت
وبه فرق شق القمر شده ی عشق وقتی به فزت ربی متوسل شد
از راهی که تو در کوله داری باز نخواهم گشت
حتی اگر تمام جاده ها گام های مسافرت را فراموش کنند
که هر وقت تو به آینه بنگری صبح می شود.
mami samaneh ممنون دوست عزیزم
چهارشنبه 14 تیر 1391 10:52 ق.ظ
شب ها
غروب بی تو آنقدر کش می آید که استخوانهای مظلومیتمان فریاد رس می طلبد در انتظار بانگ جرسی که از کعبه سر می دهی.
بیداری شبهای انتظارمان را عطر یاس سرشار می کند.
چه بهشت روشنی از گلوی ابرها می بارد
که بعد از دریا تنها تو می دانی ضریح بی نشانش را
مهتاب که بریزد نسیم شانه می زند پریشانی گیسویت را
که رستاخیز زمین نزدیک تر شود.
مرا به سیاهی شب ها چه کار
که هیچ ظلمتی ذره ای از قامت آفتابیت نخواهد کاست.
قسم به نام روشن خورشید وقتی که خیبر را به تحیر وا داشت
وبه فرق شق القمر شده ی عشق وقتی به فزت ربی متوسل شد
از راهی که تو در کوله داری باز نخواهم گشت
حتی اگر تمام جاده ها گام های مسافرت را فراموش کنند
که هر وقت تو به آینه بنگری صبح می شود.
mami samaneh مرسی دوست خوبم
چهارشنبه 14 تیر 1391 09:40 ق.ظ
سلام خانوم گل...تولد دوست مهربونتون مبارک....وای که چقدر این دخملت نازه...از طرف من حسابی ببوسش این خوشگل خانومو
mami samaneh سلام نسترن جونم
تو لطف داری مهربونم
چهارشنبه 14 تیر 1391 09:30 ق.ظ
ای دل شیدای ما، گرم تمنّای تو

کی شود آخر عیان طلعت زیبای تو

گر چه نهانی ز چشم، دل نبود ناامید

می رسد آخر به هم چشم من و پای تو

نیمه ی شعبان بود روز امید بشر

شادی امروز ما نهضت فردای تو
mami samaneh ممنون دوست عزیز
چهارشنبه 14 تیر 1391 08:46 ق.ظ
سلام مامان سمانه عزیز سبح عالی متعالی از اینکه محبت دارید سپاسگذارم امیدوارم خوب باشید و فارغ از هر مشکل
mami samaneh سلام دوست محترم
ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


فاطمه زهرای عزیز ما در نهمین روز از یازدهمین ماه سال 1387 ساعت 30/9 صبح روز پنجشنبه كه مصادف بود با اولین روز از ماه صفر و فانیذ نازنین در چهارمین روز از یازدهمین ماه سال 1395 ساعت 20/7 صبح روز یکشنبه چشمهای زیبایشان را به این دنیا باز كزدند و روزهای خوشبختی زندگی ما آغاز شد.

مدیر وبلاگ : mami samaneh
پیوندها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

http://kodfa2.persiangig.com/info/LOGO.gif