تبلیغات
روزهای خوشبختی با دخملا - آتلیه
روزهای خوشبختی با دخملا
شنبه 24 تیر 1391 :: نویسنده : mami samaneh

خونه دار و بچه دار زنبیل و بردار و بیار

بدو بدو که اینجا یه عالمه خبره

یه دخمل شیطون و ناقلا رفته آتلیه و پدر همه رو در آورده و یه عالمه عکس انداخته حالا مامانش جو گیر شده و فکر کرده با خودش البته تنها تنها فکر کرده که بیاد و عکس بچشو بذاره همه ببینن و کلی ذوق کنن 

نگین مامانه خیلی اعتماد به نفس داره خب چیکار کنم می گم حالا ببینین بعد که نظر گذاشتین با هم حرف می زنیم

راستی پسر دارا در اولویتن که ما در بست در خدمتشون باشیم 

و اما بریم سراغ عکسا:

این عکس رو بزرگش کردیم و زدیم به دیوار

حالا بریم ادامه ی مطلب

تو رو خدا بیاین دیگه ای بابا چه نازی باید بکشم ازتون

خب اومدین آفرین کار درستی کردین حالا بینین بقیه رو

می میرم برای خنده هات

وسط عکس گرفتن بهونه می گرفت بابایی رفته براش آدامس خریده میگیم درش بیار عکس بگیری قبول نکرد که نکرد

عمرمی

عاشقتم بلا

فرشته کوچولو و جعبه آدامسش

الهی فدای ژستت

ای جانم چه ذوقی کردی مادر

و اما دلیل این ذوق دخملی من اینه که خرسیشو می نداخت بالا و کلی باهاش صفا می کرد

اینم عروسک معروف بچگیاشه که از همون وقتا همراهشه و تا به حال مخفیانه سه سری تعویض شده و هر بار بعد از یکی دو ماه به این حال و روز افتاده ولی الانه دیگه حواسش جمع شده و فقط فقط همینو می خواد

اسمشو بعدا می گم

بمیرم براش خیلی خسته شده بود یه کماشک کنار چشمشه

درد و بلات به جونم عسلم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 2 خرداد 1393 01:55 ق.ظ
سلامممممممممممممممممم..خیلییییییییییییییی خوشحالم که چراغ اینجارو دوباره روشن کردی فرشته نازمو ببوس
جمعه 2 خرداد 1393 01:52 ق.ظ
سلام به عزیزترینم اومدم تا با دیدن عکسا و نوشته های قبلیتون یکم از دلتنگیهامو کم کنم دیدم شکر خدا چراغ اینجادوباره روشنهخیلی خوشحالم سمانه جون خیییییییییییلی000 دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتت دارم
دوشنبه 7 مرداد 1392 02:34 ق.ظ
سلام
سمانه جونم خیلی دلم برات تنگ شدهعکسا دختر نازمو دیدم یه خورده دلم اروم شدالتماس دعا
سه شنبه 27 تیر 1391 04:16 ب.ظ
سلام عزیزم
الهی خاله فداش بشه که اینقدر ناز داره
از راهی دور میبوسمت عزیزم
mami samaneh سلام نگار جونم زنده باشی گلم
سه شنبه 27 تیر 1391 07:15 ق.ظ
ایستادگی کن تا روشن بمانی ! شمع های افتاده خاموش می شوند...!
mami samaneh ممنون
سه شنبه 27 تیر 1391 06:46 ق.ظ
یک دانه بذر میلیون ها دانه را با خود دارد. آیا وفور وغنای هستی را می بینی؟

خداوند در وجود ما هم “روحش” را به امانت گذاشته است


این همان “دانه الهی” است که باید آنرا با عشق و ایمان آبیاری کرد تا

شکوفا گردد
mami samaneh سرشار از عشق و ایمان باشید ...
سه شنبه 27 تیر 1391 05:43 ق.ظ
در تمــــــــنای نگـــــــــاهت بی قرارم تا بیایی

من ظـــــهور لحظه ها را می شـمارم تا بیایی

خاک لایق نیســـــت تا به رویش پا گــــذاری

در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی .
mami samaneh به امید ظهور
سه شنبه 27 تیر 1391 12:54 ق.ظ

لطفا اسپند فراموش نشود
mami samaneh ممنون مهربونم
لطف داری
دوشنبه 26 تیر 1391 10:35 ب.ظ
وااااااااااااااااااااااااایخدای من چه عکسایی....چه نازن...چه خوشگلن...
چه خنده های نازی...ماشالله
حتما اسفند دود کن براش
mami samaneh ممنون پریسای نازنینم
دوشنبه 26 تیر 1391 10:14 ب.ظ
mami samaneh جونمی
دوشنبه 26 تیر 1391 06:18 ب.ظ
سلــــــــــــــــــام عزیزدلم
خوبین؟!فرشته کوچولو خوبه؟!
سمانه جونم بلاخره کارمون درست شدگرچه تو ماه مبارک میشه و ادیت میشیم اما خوبه...
mami samaneh سلام نازنینم
ممنون
خدا رو شکر که درست شد انشاالله که خیره
دوشنبه 26 تیر 1391 04:40 ب.ظ
تمامی آنچه به ما بخشیده شده از ظاهر،تواناییهاو....

همه در راستای هدفی است که بخاطر آن این زندگی را انتخاب کرده اییم

پس بی توجهی به داشته ها و در حسرت داشته های دیگران بودن چیزی جز

خسران و دور شدن از هدف را بدنبال ندارد!!!!!
mami samaneh عادت کنیم داشته هایمان را قدر بدانیم
دوشنبه 26 تیر 1391 04:30 ب.ظ
زندگی را به یک سرود زیبا تبدیل کنیم تا از هر لحظه

لذت ببریم و آن را از پوچی رها سازیم

زندگی پویا سرشار از شادی

و

هیجان است

و

بازیکن آن،همواره سرود خوان شادی هاست!
mami samaneh پس سرود خوان شادی ها باشیم
دوشنبه 26 تیر 1391 11:42 ق.ظ
الهی من فداش بشم
دختر قشنگ من
عزیزکمممممممم
ایشالا همیشه لبت پرخنده باشه فاطمه زهرا جونم
mami samaneh مرسی شمیم عزیزم
گلنازی جون روببوسش
دوشنبه 26 تیر 1391 11:18 ق.ظ
یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند

یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد

یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
mami samaneh چقدر زیبا بود
دوشنبه 26 تیر 1391 10:41 ق.ظ
خدایا جای سوره ای به نام عشق درقرآنت خالیست که اینگونه آغاز شود: قسم به روزی که دلت را می شکنند و جز خدا مرحمی نخواهی یافت..
mami samaneh اول و آخر هر چیزی خدا جونم
مرسی خیلی خوشکل بود
دوشنبه 26 تیر 1391 10:07 ق.ظ
سلام سمانه ی عزیزم .نازنین صبحت به خیر وسلامتی. شما که دل مارا بااین دخمل ناز وقشنگ ونمکین بردی!
اول از همه برای دخملم اسفند دود کن .بعد هم صدقه بده .
حالا هم یک بوووووووس به اوی لپ های خوردنیش بکن.الهی که خدا حفظش کند.الهی خدا نگهداراین عزیز دوستداشتنی راه دور ما باشد.
دست ما که بهش نمی رسه فقط وصف العش می کنیم.دوستتون دارم یک عالمه
mami samaneh سلام مهرآذین جونم
قربون محبت و لطفتون که همیشه بهمون انرژی مثبت می دین
شما بیش از اندازه لطف دارین
دوشنبه 26 تیر 1391 09:56 ق.ظ
ممنون عزیزم لطف داری
mami samaneh فدای تو خانوم مهندس خودمون
دوشنبه 26 تیر 1391 09:11 ق.ظ
عزیزم منم دوستت دارم .مهندس مهندسه دیگه چه الان چه دو سال دیگه .فرقی نمیکنه دوساله دیگه می تونی منو مهندس صدا بزنی عزیزم ولی هرجور راحتی الان هم بگی ناراحت نمیشم.یک بوس مهندسی از طرف من به فاطمه زهرا جون
mami samaneh فدای تو
اره والا تازه یه رقیب هم برای بعضیها می شی
برای ما قبل از خبر امروز هم مهندس بودی عزیزم
ماهم دوست داریم خانوم مهندس ولی فقط بوس مهندسی یاد ندارم یه بوس روانشناسانه برای تو عزیزم
دوشنبه 26 تیر 1391 09:03 ق.ظ
مرگ حق است و هیچ تردیدی در آن نیست

هر گاه اجل رسد هیچ راه گریزی دیگر باقی نمی ماند و در هر حالت و هر كجایی كه باشیم در آن لحظات جانمان گرفته می شود و خود میمانیم و اعمالمان.

دیگر نه پدر و مادر به درد می خورد و نه دوستان و آشنایان.

تنها چیزی كه ما را از عذاب قبر و آخرت نجات می دهد حب اهل بیت است و حب اهل بیت چیزی جز اطاعت مطلق از آنان نیست.
mami samaneh مرگ حقه ولی الهی که به وقتش باشه....
ممنونم
دوشنبه 26 تیر 1391 08:54 ق.ظ
سلام
خانوم با معرفت
ایندفعه به خاطر عکس های زیبای فاطمه جون می بخشمت.
همه ی عکس ها واقعا زیبا هستند.
بعد بعد ها عکس دنیز جون را حتما میزارم
خودم از لحظه تولدش تا حالا کلی عکس ازش گرفتم که...
mami samaneh سلام
زنده باشین
خب خدا رو شکر عکسا وساطتتم رو کردن
منتظر عکسای دنیز جون هستم
دوشنبه 26 تیر 1391 08:00 ق.ظ
همیشه از فاصله ها گله داریم....
شاید یادمان رفته که در مشق کودکی هم برای
فهمیدن کلمات٬ کمی فاصله لازم بود!!!!!!!
mami samaneh فاصله ها برای درک بهتر...
زیبا بود
دوشنبه 26 تیر 1391 07:32 ق.ظ
پرسید چقدر مرا دوست داری ؟

سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...

گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...

عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .

به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .

به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...

به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .

به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . .

به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم * .

به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم .

به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * .

به عشق دیدنت بی قرارم . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .

به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی * دوستت دارم * . . .

من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم

به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * .

لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .

آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ...

به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * .

من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ...

به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .

به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی

به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ...

ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم * .

پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟

این بار او سکوت کرد .

و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ...

اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت ...

و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست
mami samaneh سلام خانوم مهندس آینده
عاشق همین اعتماد به نفستم اعظم جونم
خانوم مهندس ما هم خیلی خیلی دوست داریم
دوشنبه 26 تیر 1391 05:25 ق.ظ
اگر هنوز زنده اید دلیلش این است که هنوز به جایی که باید برسید نرسیده اید.
mami samaneh جالب بود ...
دوشنبه 26 تیر 1391 05:19 ق.ظ
بی تو مهتاب تنهای دشتم
بی تو خورشید سرد غروبم
بی تو بی‌نام و بی‌سرگذشتم.
بی تو خاکسترم
بی تو، ‌ای دوست!
شاملو

سلام سمانه جونم. صبح به خیر عزیزم.
درسته . اگه مرضیه جون بود همه رو بیرون میكرد و به كسی اجازه نمیداد عكسای دخملی رو تماشا كنه.

اتفاقا دو روز پیش كه با مرضیه جون تلفنی حرف می زدیم ذكر خیرت بود عزیزم. به روی چشم بزرگیتو می رسونم گلم.
روزی شاد و پر از همه ی خوبی ها رو برات ارزو می كنم. نازنینم
mami samaneh سلام شادی جونم
مرسی گلم لطف می کنی خبر از مرضیه جون می دی
همچنین مهربونم
دوشنبه 26 تیر 1391 12:30 ق.ظ
ای جون...عااااااااااااااشقتم دخمل خوش ژست و خوشگل من...الهی همیشه سلامت باشی عزیزم..عکسات معرکه شدن عروسک
mami samaneh فدات نسترن جونم
لطف داری
یکشنبه 25 تیر 1391 09:33 ب.ظ
سلام عزیزم
با افتخار بسیار لینک شدید
mami samaneh سلام نازنینم
ممنون
یکشنبه 25 تیر 1391 08:24 ب.ظ
با سلام. شما مال زابل نیستین؟ از قبایل اونطرفا.چون هم عکسای منظره ای که میزارید کویریه و هم دست و گردن بچه تون پر طلاست. من بدجور یاد وطن افتادم :(
mami samaneh !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یکشنبه 25 تیر 1391 03:17 ب.ظ
سلام عزیزم قالب وبلاگت زیباست اون تله فیلم بالای وبلاگتم زیباست دخترت و عکساشم بسیار زیباتر ... همیشه خوشبخت باشین و سلامت این جمع سه نفره تون
mami samaneh سلام هستی جونم
مرسی گلم
یکشنبه 25 تیر 1391 12:45 ب.ظ
الهی!



اگر می آزمایی توان تحمل و صبر مرا زیاد کن،


اگر می آموزی ادراکم را وسعت ده


اگر می بخشایی،ظرفیتم را افزایش ده،

اگر می ستانی،گوهر کمالی را ارزونی کن،


و اگر می رهانی ..... خدایا!

حتی لحظه ای مرا به حال خود رها مکن که نیاز نیازمندان را تنها تو


پاسخگویی که بی نیاز از هر نیازی.
mami samaneh الهی آمین
منم می گم خدایا مراقبمون باش وقتی آزمایشمون می کنی من از امتحاناتی که خارج از درکمه می ترسم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


فاطمه زهرای عزیز ما در نهمین روز از یازدهمین ماه سال 1387 ساعت 30/9 صبح روز پنجشنبه كه مصادف بود با اولین روز از ماه صفر و فانیذ نازنین در چهارمین روز از یازدهمین ماه سال 1395 ساعت 20/7 صبح روز یکشنبه چشمهای زیبایشان را به این دنیا باز كزدند و روزهای خوشبختی زندگی ما آغاز شد.

مدیر وبلاگ : mami samaneh
پیوندها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

http://kodfa2.persiangig.com/info/LOGO.gif