تبلیغات
روزهای خوشبختی با دخملا - در روند گذر روزهایمان
روزهای خوشبختی با دخملا
شنبه 29 مهر 1391 :: نویسنده : mami samaneh

سلام و صبح زیبای اولین روز آخرین هفته ی پاییزی همه ی دوستای نازنین و مهربونمون به خیر و شادکامی باشه

مدتی باز درگیر روزمرگی هایی شدم که نبودنمون رو توجیه می کنه آبجی خانومم ارشد قبول شده دانشگاه زاهدان هفته ی پیش با بابا و مامانم با کلی استرس و غصه ی بچه هاش ( همون دو پسر شیطونی که معرف حضورتون هستن ) راهی زاهدان شده برای ثبت نام و من موندم و یه عالمه مسئولیت سنگین.

اول اینکه همسر گرامی آبجی جونم دبیره و چون کلاساش فشرده هست نمی تونست برای ثبت نام همراهش بره به همین دلیل مامان و بابام این کار رو کردن

بعد هم خب علی و حامد هم مونده بودن و مسئولیت اونا هم به عهده ی من بود و خلاصه هر روز بعد از ظهر باید بعد از درست کردن غذای فردا می رفتم سراغ درسای پویا جونم و نیما جونی و البته در این میون سر و کله زدن با عشقم هم همراه لحظه لحظه های زندگیم بود

به هر حال بعد از دو روز مامان و بابام برگشتن اما آبجی سمیه مونده بود تا این هفته رو کلاساشو که بره بعد برگرده برنامه ی کلاسیشم اینطوریه که شنبه و یکشنبه و صبح دوشنبه رو کلاس داره و بعد از اون، ظهر که از زاهدان حرکت کنه شب رو خونه هست

هرچند در این میون خدا رو شکر شوهرش حمایتش می کنه اما دل مادری خودش خیلی برای بچه ها نگرونه دیشب پویا میگه خاله بیا اتاق کارت دارم خیلی نگرانش شدم رفتم می بینم می گه مامانی بیاد دیگه نمیذارم بره دانشگاه باید بمونه خونه ما دیگه نمی تونیم اینجوری ادامه بدیم اولش باهاش مدارا کردم و حرفشو قبول کردم وقتی دیدم می تونم باهاش حرف بزنم کم کم و آروم آروم شروع کردم به قانع کردنش که مامانی براتون خیلی زحمت کشیده و اونم حق داره به آرزوهاش برسه تازه این دفعه اینقدر طولانی شد و مطمئن باش از هفته ی آینده فقط سه روز از هفته رو می ره و بقیه ی هفته رو برای تو و نیما وقت میذاره ... و کلی از این حرفا تا تونستم آروم و قانعش کنم

و اما در میان گیر و دار گرفتاری ها روز پنجشنبه صبح با بدن درد از خواب بیدار شدم و وقتی رسیدم اداره دیگه طاقتم طاق شده بود تا ظهر رو به سختی گذروندم و بعد هم تا شب تو رختخواب افتاده بودم همسر جان هم که شیفت بود و خودم دخملی رو بردم خونه ی مامانم و رفتم دکتر یه آمپول دگزا رو مامانم برام زد و خدا رو شکر با استراحتی که دیروز توی خونه داشتم یه کم بهتر شدم ولی انرژی بدنم خیلی تحلیل رفته و باید یه مدتی حواسم به خودم باشه.

اینم از حکایت هفته ای که گذشت و نتونستم به خیلی از دوستای گلمون سر بزنم

برای همتون آرزوی موفقیت و سلامتی دارم

خوشبخت باشید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 11 آبان 1391 09:02 ق.ظ
سلام عزیزدل...
خوبید؟
فرشته ی دوست داشتنی خوبه؟!
امیدوارم تعطیلات خوبیو بگذرونید
mami samaneh سلام نازنینم
ممنون
روزگارت خوش شیرین جونم
پنجشنبه 11 آبان 1391 07:37 ق.ظ














mami samaneh جونمی
پنجشنبه 11 آبان 1391 06:25 ق.ظ
خوش آن عاشق که شیدای تو باشد
بیابانگردِ سودای تو باشد...
گریبانگیرِ زهدِ پارسایان
نگاهِ باده پیمای تو باشد
شود دوزخ گلستانِ خلیلم
اگر در دل تمنّای تو باشد

حزین لاهیجی

سلام سمانه جونه عزیزم.
صبحت به خیر و شادی گلم.
نمی دونی چه حال خوبی پیدا كردم كه نظر قشنگتو دیدم. الهی كه همیشه سالم و شاددر كنار همسری و فاطمه زهرا جون باشی عزیزم.

لحظه لحظه های زندگیت لبریز از لبخند و زیبایی مهربونم.
mami samaneh سلام شادی جونم
ممنونم عزیز
فدای تو ...
چهارشنبه 10 آبان 1391 01:42 ب.ظ
امام هادی(علیه السلام) : " هرکس بذر خوبی بکارد، شادمانی درو می کند."

سلام......عیدتون مبارک.
mami samaneh سلام و ممنون
چهارشنبه 10 آبان 1391 09:28 ق.ظ
سلام عزیز دلم
خوبی که مهر بون
سمانه جونم اختیار دارید عزیزم می دونم مشکلات زندگی زیاده امیدوارم که فقط فقط سالم و سلامت باشید
عزیزم

امیدوارم که تعطیلات خوبی داشته باشید

مواظب عزیز دل منم باش
mami samaneh سلام مرضیه جونم
مرسی گلم از بابت مهربونیات
چهارشنبه 10 آبان 1391 09:27 ق.ظ
نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد
پیشاپیش عید غدیر بر شما عزیز دلم مبارک
mami samaneh ممنونم گلم
چهارشنبه 10 آبان 1391 08:42 ق.ظ
سلام خواهر گلم دریای من دوستت دارم از ته ته دلعید ت مبارک تعطیلات خوبی داشته باشی
mami samaneh سلام عزیزم مرسی مهربونم عید تو هم مبارک نازنینم
سه شنبه 9 آبان 1391 01:17 ب.ظ
سلام عزیز دلم.
خوبی سمانه جونم؟
امیدوارم از كار خونه و اداره خسته نباشی و شاد و سرحال و پر انرژی و با خوشی زندگی كنی مهربونم.

mami samaneh سلام عزیز دلم
ممنونم گلم
ببخش که دیروز هر چی کردم نتونستم وب خوشکلت رو باز کنم اگه خدا بخواد حتما میام پیشت
سه شنبه 9 آبان 1391 01:16 ب.ظ
رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را
بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند
چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا!
ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتم
کز ناله‌های زارم زحمت بود شما را
از عشق خوب رویان من دست شسته بودم
پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا را...

سیف فرغانی

mami samaneh مرسی مهربونم
دوشنبه 8 آبان 1391 11:30 ق.ظ
سلام بر عزیز دلم
خوبی سمانه جونم
امیدوارم که رنگین کمان خوشبختی سایبان زندگیت باشه عزیزم

فاطمه زهرای عزیزم رو ببوس
mami samaneh سلام نازنینم
ممنونم عزیز دلم
دوشنبه 8 آبان 1391 08:44 ق.ظ
هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند …

هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند !

با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !!!

مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟!

هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن …

چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟!

هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیش بزنند
mami samaneh ممنونم
یکشنبه 7 آبان 1391 05:52 ب.ظ
سلام لینکت کردم اما شماکه منو لینک نکردی
mami samaneh ببخش عزیزم نمی دونم چی شده ولی دوباره اینکار رو کردم
یکشنبه 7 آبان 1391 04:44 ب.ظ
سلام سمانه خانومیییییییییییییییی
mami samaneh سلام به روی ماهت
یکشنبه 7 آبان 1391 02:34 ب.ظ
سلام نازنینم انشالله خسته نباشی. خدا قوتت دهد.[بوسه]

سه چیز در زندگی خیلی با ارزش هستند
عشق
اعتماد به نفس
دوستان
از تو نازنین دوست پرارزش سپاسگزارم.
[بدرود]
mami samaneh سلام مهرآذین جونم ممنونم
لطف کردین مهربونم
یکشنبه 7 آبان 1391 10:54 ق.ظ
سلام سمانه عزیزم
گلم ممنونم از لطف و محبتت خدا رو شکر داماد و خواهرش هم بد نیستند خواهر شوهر که رفته بود راهیان نور و دیروز اومدند و حسابی هم خوش گذشته و داماد هم که مشغول به درس خوندن هستند البته با مادرشوهر

خوب عروس گلم چطوره امیدوارم که همیشه لبش خندون و دلش شاد باشه
mami samaneh سلام مهربونم
فدات خدا رو شکر که خوبن آخی... جووووووووووووونم خدا رو شکر که به سلامتی رفته و برگشته و بهش خوش گذشته
عاشق دامادمم
خدا روشکر اونم خوبه فدای لطفت
یکشنبه 7 آبان 1391 10:52 ق.ظ
همه برایم دست تکان دادند، اما کم بودند دستانی که تکانم دادند! دوست و دست بسیار است ولی دست دوست اندک! دوستت دارم سمانه جونم
mami samaneh مرسی مرضیه جوووووووووونم
یکشنبه 7 آبان 1391 10:35 ق.ظ

[بوسه]


[بوسه]


[بوسه]


[بوسه]


mami samaneh فدای محبتت
یکشنبه 7 آبان 1391 06:38 ق.ظ

سلام سمانه جونم.
صبحت به خیر
هوراااااااااااااااااااا بالاخره بعد كلی وقت سمانه جونه عزیزم اومد وبم.
قربونت برم باور كن خیلی از دیدن نظراتت خوشحال شدم گلم.
مهر و لطف خدا سایبان زندگیت باشه عزیزم.
mami samaneh سلام عزیز دلم
جونمی به خدا ممنونم
لطفت ستودنیه
مرسی گلم
یکشنبه 7 آبان 1391 06:36 ق.ظ
میدونی محبت یعنی چی ؟
.
.
.
.
.
.
.
م = من ح= حالا ب= به یاد ت = توام

mami samaneh محبت قشنگی بود هزاران هزار برابرش کن تقدیم به تو عزیزم
شنبه 6 آبان 1391 11:44 ق.ظ
راز یک زندگی زیبا این است

که امروز با خدا گام برداری

و برای فردا به او اعتماد داشته باشی ...
mami samaneh ممنونم
جمعه 5 آبان 1391 06:24 ق.ظ
سلام سمانه جونم.
صبح جمعه ات به خیر
خوبی عزیزم؟. نمی دونم چرا چند روزه از نظرات زیبات خبری نیست.

باشه عزیزم. همین كه هستی و وجودت برامون قشنگه ازت ممنونم.
امیدوارم زندگی شاد و ارومی در كنار همسر و فرشته كوچولوی نازنین داشته باشی گلم.
mami samaneh سلام عزیز دلم
ممنونم
ببخش گلم شرمنده باز یه مقدار گرفتاریم بیشتر بود و فرصت نشد بیام پیشت مهربونم
مرسی عزیزم
همچنین نازنین
جمعه 5 آبان 1391 06:21 ق.ظ


عید قربان، روز تجلی اوج عشق بنده در مقابل معبود مبارك باد


mami samaneh برای تو نازنینم هم مبارک باشه
پنجشنبه 4 آبان 1391 02:48 ب.ظ
سلام سمانه جونم...
خوبین؟!عزیز دل من خوبه؟!
ببخشید...این روزا درگیریمون یکم زیاده همش کاراموزی یا دانشگاهیم کمتر میتونم بیام پیشتون...
پایدار باشید
mami samaneh سلام شیرین جون
فدای تو مرسی
زنده باشی گلم محبت تو به ما ثابت شده
دوست داریم
پنجشنبه 4 آبان 1391 08:42 ق.ظ
عرفه یعنی مردم! بدانید کعبه ای که شما دور آن می گردید خود به گرد حسین فاطمه می گردد عرفه یعنی مردم! بدانید که شیطان گاهی وقت ها با اعمال پر از ثوابی چون حج شما را از وظیفه تان غافل می کند.
عرفه یعنی مردم! حواستان باشد یک وقت اسیر ظواهر دین نشوید
عرفه یعنی مردم! به خدا قسم حسین باطن دین است، به خدا قسم دین بدون حسین بی معناست... عرفه یعنی مردم! هیچ حواستان هست که تنها 20 روز تا محرم باقیست...؟
mami samaneh ممنونم
پنجشنبه 4 آبان 1391 02:21 ق.ظ
سلام نازنینم .انشالله در این روز زیبا شکستن ها وقتی دلت شکست مارا از دعای خیرت فراموش نکنی التماس دعا
مهربانم .عزیز جانم
روز عرفه، همتاى شب قدر..
سلام بر عرفه که جانمان را به رایحه و خنکای نسیم نوازش می دهد...
می‎خواهم در ابری‎ترین لحظه‎ها فریاد بزنم و از باران عرفه سیراب شوم...
خدایا! کمکم کن تو را به خاطر خودت دوست داشته باشم، نه به خاطر خودم و نه به خاطر ترس از عذاب آخرت.[بدرود]
mami samaneh سلام مهربونم فدای شما منم التماس دعا دارم
ممنون گلم
پنجشنبه 4 آبان 1391 12:08 ق.ظ
خدا قوت عید قربان پیشاپیش مبارک
mami samaneh ممنونم گلم
چهارشنبه 3 آبان 1391 09:06 ب.ظ

عید قربان، یعنى فدا کردن همه «عزیزها» در آستان «عزیزترین»
و گذشتن از همه وابستگى ها به عشق مهربان ترین

mami samaneh ممنون دوست عزیز
چهارشنبه 3 آبان 1391 01:51 ب.ظ
سلام عزیزم
روزت به خیر
خوشحالم كه حالت بهتره سمانه جونم.
شادی و سلامتی همراه و همدم همیشگی خودتو خانواده ات باشه نازنینم.
mami samaneh سلام عزیز دلم
فدای تو ممنونم
عزیزمی
چهارشنبه 3 آبان 1391 01:50 ب.ظ
هر نتی که از عشق بگوید
زیباست
حالا
سمفونی پنجم بتهوون باشد
یا زنگ تلفنی که در انتظار صدای توست

گروس عبدالملکیان

mami samaneh مرسی عزیزم
سه شنبه 2 آبان 1391 01:47 ب.ظ
سلام سمانه جونم.
عزیزم امیدوارم سرما خوردگیت كاملا خوب شده باشه و دیگه از سرفه هم خبری نباشه.
از كارهای خونه و اداره و كارهای دیگران هم خسته نباشی عزیز مهربونم.
مواظب خودتو فرشته كوچولو باش.
روزت به خیر و خوشی عزیزم.فدای محبتت.
mami samaneh سلام عزیز دلم
خدا رو شکر بهترم
مرسی گلم لطف کردی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


فاطمه زهرای عزیز ما در نهمین روز از یازدهمین ماه سال 1387 ساعت 30/9 صبح روز پنجشنبه كه مصادف بود با اولین روز از ماه صفر و فانیذ نازنین در چهارمین روز از یازدهمین ماه سال 1395 ساعت 20/7 صبح روز یکشنبه چشمهای زیبایشان را به این دنیا باز كزدند و روزهای خوشبختی زندگی ما آغاز شد.

مدیر وبلاگ : mami samaneh
پیوندها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

http://kodfa2.persiangig.com/info/LOGO.gif