تبلیغات
روزهای خوشبختی با دخملا - دل نوشت
روزهای خوشبختی با دخملا
پنجشنبه 2 آذر 1391 :: نویسنده : mami samaneh

سلام دوستای گلمون

اومدم برای تشکر از زحمتی که افتادین و توی مسابقه ی عکسامون بهمون رای دادین بازم ممنون برای لطف بیکرانتون

و اما تسلیت می گم ایام شهادت امام حسین ع و حضرت اباالفضل ع رو به همه ی شما نازنین دوستامون

دلم این روزا بدجوری گرفته، دیشب از لابلای دل مشغولی های روزمره خواستم که به رسم قدیم بنویسم ...

به رسم سالهای سالی که گذشت، وقتهایی که هنوز تب اینترنت و وبلاگ نویسی و این چیزا فراگیر نشده بود

من بودم و قلم و کاغذی که هر شب به وقت خواب، زیر نور کمرنگی باهاشون سرگرم بودم و می نوشتم از دلم برای دلم ...

و چه زود گذشت ...

نگاه به بچه های الان نمی کنم که هنوز دنیا نیومدن مامان و باباهاشون براشون وب درست می کنن نگاهم به اون زمانی هست که دختر 15 ساله ای بودم و تمام غم دنیا برایم در برخورد مادر یا خواهر و برادری خلاصه می شد و امروز و دیشب بعد از اینکه چند وقتیه می خواستم دوباره نوشتن رو شروع کنم دستم به نوشتن رفت ...

دیشب ساعت 12.25 دقیقه کنار دخملکی که نفسهای زندگی من به اون وابسته است دفترم رو باز کردم تا یک بار دیگه بنویسم هر چه تلاش کردم تا جواب سوالهای نازنین دخملم رو بدم و بعد بنویسم نشد که نشد، سوالها زیاد بودن و من مشتاق نگاههای ؟؟؟؟؟؟ دخملکم ...

ساعت 1 بود که حس کردم خواب هیچ راهی به چشمای نفسم نداره پس نوشتم: خواستم پس از مدتی دوباره شروع کنم نوشتن را اما دیدم واجب تر از نوشتن در کنارم فرشته ای پر از سوالهای مختلف از کار مادرش نشسته که اولین اولویت زندگی من است ...

پس منصرف شدم و ننوشتم تا بنویسم سرود قشنگ زندگی را در ذهن فرشته ی کوچک خوشبختی ام

عزیزای دلم همه ی دوستای مهربونم توی این دنیای مجازی، خواهر و برادرای گلم، از همتون التماس دعا دارم اگر دلتون شکست یاد منم بیفتین که دلم بدجوری نیاز داره به دعاهاتون

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 19 دی 1391 12:52 ب.ظ
باسلام خدمت دوست گلم وب جالبی دارین اگربالینگ کردن مشکلی ندارین خبرم کنید لطفا .
جمعه 17 آذر 1391 06:52 ق.ظ
تو آن ستاره ی منی که گر شبی ز کلبه ام گذر کنی از شوق روی ماه تو صدای خنده ی دلم به عالمی سفر کند .

سلام سمانه عزیز و مهربونم.
صبح جمعه ات به خیر و خوشی گلم.
زیارتت قبول عزیز دلم.
خوش باشی و سلامت درکنار خانواده ات نازنینم.
[بوسه]
mami samaneh سلام شادی جونم
خیلی یادت کردم حرم
ممنون گلم
پنجشنبه 16 آذر 1391 11:47 ب.ظ
کجایی پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
mami samaneh وااااااااااااااای شرمنده رفته بودم ماموریت
به خدا یهویی شد ...
پنجشنبه 16 آذر 1391 08:08 ب.ظ
خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویش

مانیم که یا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم

هر پسین

این روشنای خاطر آشوب در افق های تاریک دوردست

نگاه ساده فریب کیست که همراه با زمین

مرا به طلوعی دوباره می کشاند ؟
mami samaneh ممنون دوست عزیز
پنجشنبه 16 آذر 1391 06:01 ق.ظ
با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو
باشد که خستگی بشود شرمسار تو
در دفتر همیشه ی من ثبت می شود
این لحظه ها عزیزترین یادگار تو

محمد علی بهمنی

سلام سمانه جونم
صبحت به خیر.
الهی فدای مهربونیت بشم. نمی دونی چه قدر دیشب خوشحالم کردی.
باورت میشه شب که خوابیدم خواب دیدم قراره منم بیام مشهد؟
خیلی نازنین و گلی به خدا.
جات خیلی خالیه. امیدوارم زیارتت قبول باشه و به سلامتی پیش فاطمه زهراجونو همسری مهربونت برگردی نازنینم. فدات.
سلامتی، نشاط و آرامش همدم لحظه هات باشه عزیزم.
mami samaneh سلام عزیز دلم
الهی فدای دل مهربونت بشم من زنده باشی انشاالله به زودی زود میری زیارت
ممنون مهربونم
چهارشنبه 15 آذر 1391 01:41 ب.ظ
دردهایے هست ڪہ

نمیشود فریادشاטּ ڪرد

نمیشود دَرمانشاטּ ڪرد

نمیشود بہ ڪسے گفتشاטּ

نمے تواטּ بُغضشاטּ ڪرد

فقط باید در تنہایے تحمُلشاטּ ڪرد

چہ تلخ است واقعیت تنہایے ما
mami samaneh مرسی زیبا جون
سه شنبه 14 آذر 1391 02:19 ب.ظ
همه هستی من آیه تاریكیست
كه ترا در خود تكرار كنان
به سحرگاه شكفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد
فروغ فرخزاد

سلام سمانه جونم.
خوبی؟
جات خیلی خالیه عزیزم.
هر جا هستی امیدوارم سالم و سلامت باشی نازنینم.
شادی و سلامتی همراه وجودت باد.
تو وبهای میهن بلاگ هم نمی دونم چرا تازگی نمیشه شکلک فرستاد وگرنه خیلی دوستت دارم عزیز دلم.

mami samaneh سلام
فدای تو گلم شرمنده که بی خبر رفتم
سه شنبه 14 آذر 1391 09:57 ق.ظ
بنام دوگل بهشت
یکی عشق و دیگری سرنوشت
به قلم گفتم بنویس ؟ هرچه دلش خواست نوشت
مارا خاک پای دوست ، دوست را تاج سر ما نوشت

سلام عزیز دلم
خوبی که گلم
امیدوارم که مشکلی نباشه
فاطمه زهرام که خوبه

عزیزم هر جا هستید دست خدا همراهتون

دوستتون دارم مواظب خودتون باشید
mami samaneh سلام مرضیه جونم
مرسی گل مهربون
خیلی یادت بودم
سه شنبه 14 آذر 1391 12:30 ق.ظ
سلام خواهری
چیزی به تولد دخملک نمونده ها البته قمریشو میگم!!!
مواظب دخمل طلا باش و از طرف ما ببوسش

mami samaneh سلام گلم
فدای تو ممنون که توجه خوشکلت معطوف به تولد دخملی شده آره گلم اول صفر انشاالله
دوشنبه 13 آذر 1391 12:46 ق.ظ
ماشالله به این دخملی خانمی شده واسه خودش

از طرف من ببوسش
mami samaneh مرسی سارا جونی فدات
تو هم فاطمه جونم رو ببوسش
دوشنبه 13 آذر 1391 12:45 ق.ظ
سلام آبجی سمانه خوبی؟ فاطمه زهرام خوبه؟ دلم برای هردوتون یه ذره شده وقت کردی یکم از خودت برام بنویس خیلی دلتنگتم
mami samaneh سلام گل نازم
چشم عزیزم حتما میام پیشت
یکشنبه 12 آذر 1391 08:43 ق.ظ
سلام سمانه ی عزیزم
صبح قشنگت بخیر
خوبی؟
یه زحمت برات داشتم: با بچه ها واسه ی ساعت امشب هماهنگ کن. 8 یا 8:30؟
دیگه از 8:30 دیرتر نیاین!
خبرشو به من بده
خیلی خوشحالم که می بینمتون
دخملم رو ببوس
mami samaneh سلام مهین جونم
مرسی
خیلی خوش گذشت ها
یکشنبه 12 آذر 1391 06:57 ق.ظ

123456789101001000100001000001000000
.
.
.
.
.
.
تا کی می خوای بشماری؟
بیشتر از اینا دوستت دارم.


سلام سمانه عزیز و نازنینم.
صبحت به خیر
خوبی عزیزم؟
این روزهاکه نیستی که دلگیره.


امیدوارم حالت خوب باشه و در کنار فرشته کوچولو و همسری شاد باشی مهربونم.
روزت لبریز از زیبایی نازنینم.
mami samaneh سلام شاد جونم
ممنون نازنینم
شنبه 11 آذر 1391 10:40 ق.ظ
سلام عزیز دلم
سمانه عزیزم
خوبی که گلم
برات آرزوی خوشخبتی می کنیم در کنار خانواده عزیزتون

عروس گلم چطوره

فرشته زیبا می بوسمت
مواظب خودتون باشید
mami samaneh سلام گلم
ممنون
جمعه 10 آذر 1391 08:42 ق.ظ
سلام گل نازنینم بی سعادت شدم کمتر می بینمت.دحترگلم را ببوس.

پیدا كردن دوستان واقعی سخت، ترك كردنشان مشكل و فراموش كردنشان غیر ممكن است.
اگریادم كنى یا نه، من ازیادت نمى كاهم، تورامن چشم درراهم، تورامن چشم درراهم.
mami samaneh سلام مهرآذین جونم شرمندتونم
حتما میام خدمتتون برای عذرخواهی
جمعه 10 آذر 1391 07:00 ق.ظ
بی بهانه در خاطرمی وفراموش نمیشوی
شاید دوست داشتن همین باشد…..

سلام سمانه جونه گل و مهربونم.

صبح به خیر.

امیدوارم جمعه ی خوبی در كنار خانواده داشته باشی نازنینم.
mami samaneh سلام شادی جونم
ممنونم
جمعه 10 آذر 1391 12:24 ق.ظ
می نویسم از تو ...

ای تازه ترین نغمه عشق ...

تو که سبزترین منظره ای

تو که سرشارترین عاطفه را نزد تو پیدا کردم .

وتو که سنگ صبورم هستی ...
خدای مهربونم دوست دارم

mami samaneh ممنونم دوست عزیز
پنجشنبه 9 آذر 1391 06:45 ق.ظ
سادگی را از آب به ارث برده ای و سخاوت را از آفتاب ؛ مهربانیت به باران می ماند و شادیت به چشمک زدن ستاره ها و وجودت سرچشمه ی همه ی دوست داشتنی هاست.

سلام سمانه عزیز و مهربونم.

صبحت به خیر.

خوبی گلم؟
امیدوارم در كنار فرشته كوچولو و همسر مهربونت خوشبخت و سلامت باشی نازنینم.
روز خوب و زیبایی رو برات آرزو می كنم عزیزم.

mami samaneh سلام شادی جونم
مرسی عزیز دلم
سه شنبه 7 آذر 1391 07:16 ب.ظ
سلام سمانه جانم خوبین؟!فرشته ی دوست داشتنی خوبه؟!
این دوره ی کارآموزیمون تو بخشِ اطفال و ما هرروز افسرده تر میشیم از دیدن کوچولوهای بیمار...
امیدوارم هیچ بچه ای سلامتیش به خطر نیفته...
خوش باشید و سلامت...
mami samaneh سلام شیرین جووووووووووووونم ممنون گلم
الهی فدات آخی چه کار سختی باید خیلی مقاوم بود تا بشه تحملش کرد
الهی آمین
مرسی نازنینم
سه شنبه 7 آذر 1391 02:23 ب.ظ
سلام عزیزم خوبی
جیگر طلامون خوبه
من برا گلناز توی مسابقه نی نی و مرحرم شرکت کردم ستایش جان هم همینطور
ممنون میشم بری تو این لینک و بهش رای بدی مرسی
http://2nyaienafis.niniweblog.com/post1414.php
شماره 56 گلناز
mami samaneh سلام شمیم جوووووونم
فدای تو
چشم گلم الانه رفتم هم به ستایشم و هم به گلنازم رای دادم
سه شنبه 7 آذر 1391 12:31 ب.ظ
سلام عزیزم
خوبی؟
دل مهربونت چطوره گلم؟ بهتر شده؟

مرسی که اومدی پیشمون
محبتت بی اندازه س
خیلی دوست دارم
فاطمه زهرای گلم رو ببوس
انشالله به زودی می بینمتون
mami samaneh سلام مهین جونم
فدای تو
قربون مهربونیات
دوستون داریم
سه شنبه 7 آذر 1391 12:26 ب.ظ
حسین جان
دم از عذاب مزن صبح محشر كبری

همین نیامدن كربلایمان كافیست

سلام عزیز دلم
خوبید که مهربونم الهی که قربون اون صدای مهربونت
فاطمه زهرای عزیزم رو ببوس
عزیزم امیدوارم که حاجت روا بشی

عزاداریهاتون قبول
شهادت چهارمین شقایق امامت و ولایت بر شما تسلیت باد

اللهم عجل لولیک الفرج
mami samaneh سلام مرضیه جونم
ممنونم گلم منم عاشق صدای خوشکلتم
برای شما هم قبول باشه
تسلیت منم پذیرا باش گل نازم
دوشنبه 6 آذر 1391 10:17 ب.ظ
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد ، ولی باران نمیدانند که من دریایی از دردم ، به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم
mami samaneh ممنونم زیبا جونم
دوشنبه 6 آذر 1391 02:15 ب.ظ
دوستان خوب همانند گل های قالی اند.نه انتظار باران دارندونه دلهره چیده شدن را. دائمی اند وماندگار...

سلام به سمانه جونه عزیز و نازنینم.
روزت به خیر و نیكی.
قربونت برم امروز خیلی محبت كردی.صدای مهربونت كلی خوشحالم كرد. نمی دونی چه حس خوبی دارم.

عزاداریهات قوبل و امیدوارم لطف خداوند همیشه پشتوانه ی زندگیت باشه نازنینم.
mami samaneh سلام عزیز دلم
مرسی گلم فدای تو منم خوشحال شدم صدای خوشکلت رو شنیدم
همچنین نازنین
دوشنبه 6 آذر 1391 02:13 ب.ظ
سلام عزیزم قربون اون دلت برم که گرفته
التماس دعا
با اون دلی که گرفته و آمادگی داره منو دعا کن
mami samaneh سلام سعیده جووونم زنده باشی گلم
فدای محبتت محتاجم به دعا
دوشنبه 6 آذر 1391 10:33 ق.ظ
سلام گلم خوبین ؟
دخملکم رو ببوس
mami samaneh سلام نازنین خواهرم
ممنونم عزیز دلم
دوشنبه 6 آذر 1391 05:31 ق.ظ
سلام جالب بود بیا وبلاگم شایدخوشت بیاد...



نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه ی سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاج ها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دل نواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
به راه پرستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن**************
mami samaneh سلام ممنون چشم
یکشنبه 5 آذر 1391 08:17 ب.ظ
سلام سمانه جون
خوبی عزیزم ؟ فاطمه زهرا جون خوبه؟
انشالله سلامت باشید.

عزاداریهاتون قبول حق ....... التماس دعا
من که همش خونه بودم ....... فردا هم راستین جون واکسن داره.

به دخملی هم رای دادم .........امیدوارم انتخاب شه
mami samaneh سلام گلم
فدای تو ممنونیم
همچنین
ای جانم واکسن ... انشاالله اذیت نشه
مرسی نازنینم
شنبه 4 آذر 1391 09:48 ب.ظ
سلام سمانه ی گلم
قربونت برم که دلت گرفته! خدا نکنه دل دوست عزیز من بگیره!
گفتی دختر 15 ساله و منو بردی به اون دوران قشنگ...وقتی بهش فکر می کنم گریه م میگیره! اون موقع هم و غممون چی بود الان چیه!
...........
الهی دل مهربونت همیشه شاد باشه
فاطمه زهرای عسل و کنجکاوم رو ببوس
التماس دعای مخصوص
mami samaneh سلام مهین جووووووووووونم
مرسی نازنینم لطفت زیاده گلم
اره مهربونم یاد روزای خوشکلمون بخیر
ممنونم عزیزم
شنبه 4 آذر 1391 04:46 ب.ظ
آخییییییی
منم از همون روزهای نوجوونیم عادت به نوشتم داشتم چقدر کاغذ سیاه کردم
ولی یه روزی همشو پاره کردم!! حتی یه برگ هم نموند


التماس دعا
mami samaneh ای جانم پاتمه جونم چرا پاره !!!!!
دلم سوخت برای نوشته های قشنگت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


فاطمه زهرای عزیز ما در نهمین روز از یازدهمین ماه سال 1387 ساعت 30/9 صبح روز پنجشنبه كه مصادف بود با اولین روز از ماه صفر و فانیذ نازنین در چهارمین روز از یازدهمین ماه سال 1395 ساعت 20/7 صبح روز یکشنبه چشمهای زیبایشان را به این دنیا باز كزدند و روزهای خوشبختی زندگی ما آغاز شد.

مدیر وبلاگ : mami samaneh
پیوندها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

http://kodfa2.persiangig.com/info/LOGO.gif