تبلیغات
روزهای خوشبختی با دخملا - بفرمایین مهمون بازی
روزهای خوشبختی با دخملا
یکشنبه 13 شهریور 1390 :: نویسنده : mami samaneh

سلام عزیزای دلمون

اگه مهمون بازی دوست دارین بفرمایید

فاطمه زهرا جون میگه: مامانی میای مهمون بازی، مامانی قبول می کنه و با کمک هم وسایل مهمونی رو آماده می کنیم.

توی ظرفای بازی دخمل، خوراکی میزارم و عروسکای دخملی می شن مهمونای خونش.

خودشم موهاشو شونه می زنه و یه گیره کوچولو همرنگ لباسش می زنه کنار موهاش و با خودش میگه خودمو خوشکل کنم مهمونام نگن فاطمه زهرایی قشنگ نیست... و همه چیز برای یه مهمون بازی قشنگ آماده میشه.

میشینه توی خونه و کنار مهموناش، اول از همه واسشون چایی می ریزه

و بعد از خوردن چای، میوه میزاره جلوی خودش تا بخوره .

میگم: مامی جون نمی خوای به مهمونات تعارف کنی

میگه: یعنی چیکار کنم

مامانی میگه خب براشون با چنگال میوه بزار و تقریبا همین کار رو هم میکنه.

همین طور در حال بازی یهویی حواسش میاد سمت من و میگه خب عسک نگیر دیگه، تو هم بیا مهمون شو .

یه جورایی دست به سرش می کنم تا بتونم عکس بگیرم.

برای مهموناش توی ظرفاشون خوراکی می ریزه

و بعد میره سراغ آقا میمونه و می خواد که زور زورکی و بالاجبار خوراکیا رو به خوردش بده.

جالبتر اینکه همین که خوراکی ها رو میده بخوره بلافاصله با چنگال از دهنش بیرون میاره  ...

بعد هم یکی از نی نی ها رو بغل می کنه و با مهربونی پستونک رو از دهنش بیرون می کشه و به اونم شیرین گندمک می ده،

رو به من می کنه و با اشاره به گلوش میگه داره خفه می شه و چند ضربه می زنه پشت عروسکش...

دستش می خوره به دکمه صدای عروسک و تا صداش بلند می شه میزنه زیر خنده.

با مهموناش حرف می زنه و بهشون خوش آمد می گه و یه جورایی بهشون می فهمونه که خیلی از دیدنشون خوشحاله

دیگه کم کم خسته می شه از بازی و به قول خودش عسک گرفتنای من و دیگه شروع می کنه به ریخت و پاش و میگه: مامانی ساعت 12 شده بخوابیم

نگاهی به ساعت می کنم و میگم: نه مامی جون یه ساعتی هم از 12 گذشته و چون خیلی خسته شده میره اتاق خواب تا بخوابه.

شب خوش





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 10 مهر 1390 01:38 ب.ظ
سلام سمانه جون ممنون که به ما سر زدی. دخترامون تقریباً هم سنن. تو این سن همه شون عاشق مامان بازی و خاله بازی و مهمون بازین. بوس برا فاطمه زهرا با اون صورت معصوم و زیباش.
دوشنبه 21 شهریور 1390 10:22 ب.ظ
سلام...
آپـــــــــــــــــــــــــــم...
دوشنبه 21 شهریور 1390 03:04 ب.ظ
سلام.ممنون که اومدی.اپ کردی خبرم کن
دوشنبه 21 شهریور 1390 01:15 ب.ظ
سلام عزیزم
منم خیلی دلم براتون تنگ شده
اپم بیا بخون
دوشنبه 21 شهریور 1390 01:13 ب.ظ
سلام سمانه خانوم
دختر خیییییییلی خشگل و بامزه ای دارید
از طرف من و مهناز ببوسیدش
امیدوارم در آینده مایه سربلندی شما و پدرش باشند
دوشنبه 21 شهریور 1390 09:58 ق.ظ
درود
عزیزم من برگشتم کلی هم برا دخترت که هر روز با نمک تر میشه دعا کردم
آپم
mami samaneh سلام الی جونم
زیارتت قبول عزیزم
ممنون بابت اینکه اونجا یادمون بودی
دوشنبه 21 شهریور 1390 08:11 ق.ظ
سلام سمانه جونم. خوبین.؟این کوچولو حالش خوبه؟ تشریف بیارین اونطرفا.
دوشنبه 21 شهریور 1390 01:11 ق.ظ
الهی ماشاااااااااالا چقد نازه
مرسی دوست عزیزم كه اومدی و منو شرمنده محبتت كردی
بازم پیشم بیا خیلی خوشحال میشم
یکشنبه 20 شهریور 1390 03:34 ب.ظ
گفت از من چه می خواهی ؟ گفتم مرا مهمانی کن . گفت : ای مرد من که در حجاب و پرده کاملم تو چطور مرا دوست داری و نسبت به من اظهارعلاقه می کنی ؟ گفتم : من همان دو چشمهای قشنگ و زیبای تو را دوست دارم که مرا فریب داده .
گفت : راست گفتی ، من از آنها غافل بودم اگر از من دست بر نمی داری بیا تا حاجت تو را برآورده کنم
سلام دوست عزیزم.اپم منتظرحضورسبزتان
یکشنبه 20 شهریور 1390 01:33 ب.ظ
سلام خدمت سمانه عزیزم و اون دختر گلش که زیباترین گل طبیعته

می بوسمت از راه دور به اندازه 7 هزار کیلومتر
شنبه 19 شهریور 1390 05:31 ب.ظ
سلام و خسته نباشید.
بله، هر روز یک بار میشه در نظر خواهی شرکت کرد.از خدا سلامتی فاطمه زهرا جون، شما و همسر مهربانتان را خواستارم.
شنبه 19 شهریور 1390 02:03 ب.ظ
سلام ممنون که سرزدین دوست خوبم.بازم بیاین خوشحال میشم
شنبه 19 شهریور 1390 08:27 ق.ظ
یارب ان نوگل خندان که سپردی به منش می سپارم به تو از دست حسود چمنش
شنبه 19 شهریور 1390 12:13 ق.ظ
سلام سمانه خانم خوبی؟
بایه داستانک اپم خوشحال میشم بیایین......... .
جمعه 18 شهریور 1390 05:03 ب.ظ
سلام دوست عزیز.به روزم
روز اول که نگاهش کردم کلی بهم ریختم بعدافهمیدم..........
حتماتونظرسنجی هم شرکت کنین
جمعه 18 شهریور 1390 03:56 ب.ظ
سلام سلام انشالله خدا این فرشته رو براتون حفظ کنه
دوست داشتی از قالب های ما هم دیدن کن
لوگو هم میسازیم
بیا ببین
جمعه 18 شهریور 1390 12:48 ب.ظ
من و خداوند هر روز صبح فراموش می کنیم.
"من " لطف او را و "او " خطاهای مرا
امیدوارم همیشه لطف خدا شامل حال همه باشد
امین
جمعه 18 شهریور 1390 08:13 ق.ظ
سلام سمانه جونم ممنون از محبتت .فدای مهربونیهات عزیز دلم. منم اگه یه روز نیام دلم براتون تنگ میشه نازنینم. فاطمه زهرای خوشگلو ببوسش.مواظب خودتون باشین.
پنجشنبه 17 شهریور 1390 03:40 ب.ظ
سلام سمانه جون خوبی؟
فاطمه جون خوبه؟
ای جانم چقدر ناز و شیرین بازی میکنه
فاطمه جون عزیز دلم همینطوری مثل فرشته ها هستی نیازینیست خودتو خوشگل کنی
دوست دارم عزیزم
پنجشنبه 17 شهریور 1390 01:23 ب.ظ
سلام.ممنون که سرزدید.خدافاطمه زهراجون روبراتون نگه داره..حضرت محمد(ص)می فرمایید:درخانه ای که نام فاطمه باشداهل ان خانه ازاتش درامانند
پنجشنبه 17 شهریور 1390 01:18 ب.ظ
سلام
متشکرم از اینکه به وبلاگ بنده سرزده ونظرات خود را می نویسید.چشم در صورت احراز مفام حتما به شما هم خبر خواهم داد. شما هم دعا کنید تا وبلاگم انتخاب شود. واقعا روی این وبلاگ وقت زیادی صرف کرده ام. ضمنا اگر زحمتی نیست در نظرسنجی وبلاگم نیز شرکت کنید.
بی نهایت از لطفتان ممنونم.
mami samaneh سلام اول دعا می کنم و بعد هم براتون توی نظر سنجی حتما شرکت می کنم فقط نمی دونم چیکار کنم میام ازتون بپرسم
پنجشنبه 17 شهریور 1390 01:13 ب.ظ
سلام سمانه جون خوش به حالت كه این كندوی عسل را هرزمان بخواهی می نوشی این دختر خانه دار را خدا حفظ كند .سمانه جان این بازی ها درشكل گیری شخصییت آینده فاطمه زهرا ی عزیز ودوست داشتنی خیلی مهم است از قول من گل دخترم را یك بووووووس جانانه بكن
mami samaneh مرسی مهر آذین جونم که دوباره اومدی و خوشحالمون کردی
پنجشنبه 17 شهریور 1390 07:20 ق.ظ
فقط اومدم بگم سلام و صبحبخیر

و به فاطمه زهرا عزیزم بگم که خیلی دوستت دارم
پنجشنبه 17 شهریور 1390 01:11 ق.ظ
فاطمه زهرا جونم نمیخواد خودتو خوشکل کنی ، همین جوری ترکوندی !
ممنون سمانه خانم ، مثل همیشه با دلخوشی عجیبی وبلاگتون رو ترک می کنیم .
پنجشنبه 17 شهریور 1390 12:17 ق.ظ
سلام سمانه عزیزم وای الهی خاله فدای این شیرین خانم بشه ازطرف من ببوسش مواظب خودتم باش عزیزم دوست دارم
چهارشنبه 16 شهریور 1390 06:27 ب.ظ
چهارشنبه 16 شهریور 1390 03:04 ب.ظ
salam
up kardam biya bekhon
montazeram
چهارشنبه 16 شهریور 1390 01:10 ب.ظ
آخی چه عکسای نازی...
یاد خاله بازی هام افتادم
چهارشنبه 16 شهریور 1390 12:42 ب.ظ
سلام.
ببخشید دیر سر زدم.
نظرتو رو درمورد اولین پست وبم میگید؟؟
دیگه به اون وب كلاسمون سر نمی زنید؟؟
چهارشنبه 16 شهریور 1390 08:33 ق.ظ
سلام. معصومیت تو نگاشه. از بلا به دور باد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


نمایش نظرات 1 تا 30
درباره وبلاگ


فاطمه زهرای عزیز ما در نهمین روز از یازدهمین ماه سال 1387 ساعت 30/9 صبح روز پنجشنبه كه مصادف بود با اولین روز از ماه صفر و فانیذ نازنین در چهارمین روز از یازدهمین ماه سال 1395 ساعت 20/7 صبح روز یکشنبه چشمهای زیبایشان را به این دنیا باز كزدند و روزهای خوشبختی زندگی ما آغاز شد.

مدیر وبلاگ : mami samaneh
پیوندها
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

http://kodfa2.persiangig.com/info/LOGO.gif